|
|
|
|
|||
برق پلاک و چفیهپنجشنبه 11 دی 1348
در برق پلاك و چفيه تصوير شدند
مردانه، حقيقي جهانگير شدند
گمانم، قلندر صفتان عاشق
شايسته و بي مدال تقدير شدند
رضوان امدادي (1352-اردستان)
برکه ی ارغوانپنجشنبه 11 دی 1348
از بركه ي ارغوان وضو دارد دل
با عشق، خيال گفت و گو دارد دل
تا اشك، هجوم تيرگي را بدرد
فانوس ستاره رو به رو دارد دل
رضوان امدادي (1352-اردستان)
ققنوس شعله ورپنجشنبه 11 دی 1348
مي خواست به آتش بكشد بال و پرش را
ققنوس ببيند بدن شعله ورش را
يك عمر اسير شب تاريك قفس بود
مي خواست كه يكبار ببيند سحرش را
او در كف دريا چو صدف رفت و نهان شد
تا باز بگيرد…
عطر ربناپنجشنبه 11 دی 1348
كسي نديد به جز او چنين خدايش را
هنوز مي شنوم عطر ربنايش را
طنين گرم نفس هاي بي صدايش را
نمانده فاصله اي تا ستاره ها تا ماه
چه خوب شد كه دلم ديد رد پايش را
هنوز جاي قدم…
ابر بارورپنجشنبه 11 دی 1348
طاقت بيار تا خبرم رابياورند
پروانه ها سكوت پرم را بياورند
چندين بهار طي شد و مويت سپيد شد
قدري صبور باش سرم را بياورند
بايد دعا كني نه فقط من، به غير من
هر كس كه مانده…
سوغاتپنجشنبه 11 دی 1348
در آسمان گم مي كنم بال و پرت را هم
در خاك جا مي گذاري باورت را هم
سوغاتي از آنجا برامان مي فرستي تو
تسبيح و مهر و چفيه و ... انگشترت را هم
مي آورد با خود به اينجا باد ها هر…
سنگر غیرتپنجشنبه 11 دی 1348
تو رفتي كه بالا بگيري سرت را
و از غيرتت ساختي سنگرت را
تو آنقدر بالا پريدي كه روياند
زمين از دلش دانه دانه پرت را
تو حل كرده بودي درون نگاهت
شكر خنده ي آخر دخترت را
بيا…
خط پایانپنجشنبه 11 دی 1348
مثل تو هيچ كسي جانب ميدان ندويد
پا به پاي تو كسي تا خط پايان ندويد
با تن سوخته و پاي شكسته چون تو
تا كنون مرد رهي جز تو بدين سان ندويد
يك بيابان جنون بود و هزاران…
از بوی باروت تا خونپنجشنبه 11 دی 1348
ديشب كشيدم شما را، بي بال و پر روي كاغذ
باريد خودكار ديشب، آن لحظه پهلوي كاغذ
گل واژه هاي اميديد، پيش خدا رو سفيديد
وصف شما كي توانم؟ وصف شما روي كاغذ
از بوي باروت تا…
طلوع غیرتپنجشنبه 11 دی 1348
گرفته اند طنابي به نام همت را
نشانده اند به سينه طلوع غيرت را
چو غير، از تب غيرت فسانه مي سازد
كشيده اند در آغوش اين حقيقت را
هم از اهالي عشق اند و اين چنين پر…
|
|||||
|