|
|
|
|
|||
یاد آن سنگری که ترکش خوردپنجشنبه 11 دی 1348
پدرم بوی سیب را می داد
پدرم با نفس كشیدن خود
عطر ( امن یجیب ) را می داد
با نگاهی كه آسمانی بود
زیر ماسک،او، همیشه می خندید
آن زمانی كه بغض هم می كرد
مادرم را،كنار خود…
همسنگر باباپنجشنبه 11 دی 1348
ابر دستی به نگاه تر مهتاب کشید
بعد باران شد و چشمان مرا آب کشید
گفت : شادی بکش اما پسرک درد کشید
گفت : بابا بکش اما پسرک قاب کشید
آه ای ماهی تبعیدی این حوض بگو
سیب…
شهید گمنامپنجشنبه 11 دی 1348
نه جامه ای،نه پلاکی، نه عطر خاطره ای
نه ره به سوی تو دارد نگاه پنجره ای
نه واژه ای، نه کلامی، نه بانگ آوازی
نه بغض می شکند در تو تار حنجره ای
سکوت، غرق سکوتی شهید…
اینجا درست مرز سکوت و ترانه استپنجشنبه 11 دی 1348
تاریخ با حضور تو تکرار می شود
وقتی عقاب حادثه بیدار می شود
از پشت نخل های تنومند روزگار
خورشید عاشقانه پدیدار می شود
اینجا درست مرز سکوت و ترانه است
بی تو تمام…
اشک جدا، چشم جداپنجشنبه 11 دی 1348
بی شما بر سر ما خاک عزا می ریزد
آسمانی که شما و دل ما می ریزد
در کویر دل ما بارش ابری نگرفت
ابر از گوشه ی چشمان شما می ریزد
گر چه تاریخ جلو آمده اما اینجا
خونتان…
هفت سین جبههپنجشنبه 11 دی 1348
بچه ها تحویل سال
یادش بخیر شلمچه
چیده بودیم تو سفره
سربند و یک سرنیزه
بچه ها خیلی گشتن
تو جبهه سیب نداشتیم
بجای سیب تو سفره
کمپوتشو گذاشتیم
تو اون سفره…
اتل متل انقلابپنجشنبه 11 دی 1348
اتل متل انقلاب
یه قصه خوب و ناب
یه مرد آسمونی
با لشگر ایرونی
رفتن به جنگ دیوا
با پیرا و جوونا
شاخ دیو و شكستن
دست و پاهاشو بستن
بچه دیو فرار كرد
دیو بزرگ و خار كرد…
چفیه از روز ازل مظلوم بودپنجشنبه 11 دی 1348
خفته بودم مرز دریای بلور
موج زد، پاهای من شد خیس نور
از کرانها بوی توفان می وزید
بوی خون با عطر ریحان می وزید
خواب دیدم یک نفر فریاد زد
چفیه را در من دوباره داد زد…
به یاد شهید حاج همتپنجشنبه 11 دی 1348
در این عرصه چون حاج همت کجاست
که در هر سجودش قیامی به پاست
به هر عرصه مرد خطر همت است
بر آتش زده بال و پر همت است
حماسی دل و شرزه و بی قرار
خطر پوی و شوریده سر همت…
بوسه بر خاک راه شهداپنجشنبه 11 دی 1348
من سرخی خاک جبهه ها را بوسم
خاک ره مردان خدا را بوسم
بوسد چو امام دست و بازوی مرا
من خاک شوم دست امام مقتدا را بوسم
دو چشم تیز بینم را مبندید
که تا مردم ببینند چشم…
|
|||||
|