|
|
|
|
|||
بازگشت از ديدارپنجشنبه 11 دی 1348
يك شب كه در جبههي غرب در سنگر
خوابيده بودم، يكي از دوستانم كه در عمليات بيتالمقدس (فتح خرمشهر) شهيد شده بود،
به خوابم آمد. بعد از احوالپرسي گفت: «آقا محمود…
بازوي متبركپنجشنبه 11 دی 1348
نزديك شروع عمليات، سيدمحسن حسني قصد
رفتن به رودخانه را كرد تا غسل شهادت كند. مانع او شدم. در حاليكه چشمانش از شادي
ميدرخشيد، گفت: «خواب امامحسين (ع) را ديدم كه…
آيا به عباس الهام ميشد؟پنجشنبه 11 دی 1348
سرهنگ خلبان حقشناس، نماينده نيروي هوايي در قرارگاه
هويزه بودند. من به همراه سرهنگ بابايي كه در آن زمان پست معاونت عمليات را به
عهده داشتند، براي تحويل پست سرهنگ…
برون-جمشيدپنجشنبه 11 دی 1348
يكي از برادران به نام «جمشيد برون»
در مرحلهي سوم عمليات بيتالمقدس، كمربندي به كمر داشت كه بسيار زيبا بود. بچهها
هم با او شوخي ميكردند و هر كدام از او…
بربري-علي اصغر(شهيد)پنجشنبه 11 دی 1348
علياصغر بربري (1) در مقطع دوم
دبيرستان تحصيل ميكرد كه از شهرستان زابل براي حضور در جبهه اعزام شده بود. يك
روز كه او را در خط مقدم جزيرهي مجنون ديدم، پرسيدم: «چه…
بر بالين عشقپنجشنبه 11 دی 1348
در شهر شيراز رسم بود علماي برجسته
براي شهدا تلقين بخوانند. آن شب قبل از خواب احساس عجيبي داشتم. روز بعد وقتي وارد
قبر شدم، در چهرهي شهيد (1) حالت تبسمي احساس كردم.…
بشارتپنجشنبه 11 دی 1348
جرياني به واسطهي توسل به امام حسين
(ع) در محرم سال 1366 بر من (1) واقع گرديد. يك شب بعد از انجام عهدي كه با خود
نمودم و آن خواندن زيارت عاشورا و قرآن براي امام زمان (عج)…
بلندشوپنجشنبه 11 دی 1348
در اردوگاه تكريت 12، برادري به نام "فرزانه"
كه از ناحيهي كمر و پا فلج بود، حضور داشت. تحمل شرايط سخت اسارت، آن هم با وجود
معلوليت، نياز به روحيهاي قوي داشت…
به طراوت بهارپنجشنبه 11 دی 1348
بعد از عمليات "مطلعالفجر"
كه در منطقهي گيلانغرب انجام گرفت، پيكر چند تن از شهدا در منطقه جا ماند. به
دليل حجم آتش دشمن، انتقال اجساد ممكن نبود و بچهها…
بوي عطرپنجشنبه 11 دی 1348
روز دوم محرم سال 76 كه اكثر بچهها
به خاطر محرم به شهرستانهاي خود رفته بودند، من با يكي از برادرهاي سرباز در
منطقه مانديم و شهيدي پيدا كرديم كه يك پرچم يا حسين…
|
|||||
|