|
|
|
|
|||
«لندرور» و اسب زوروپنجشنبه 11 دی 1348
آن اوائل حاج آقا بخشي يك جيپ «لندرور» سبز رنگ داشت كه عقب آنپر بود از بيسكويت و پفك و عطر و جانماز. هر موقع با آن ماشين كه دوبلندگو رويش…
کمی از بدی شهدا بگوییمپنجشنبه 11 دی 1348
بعضي از شهدا يك مقداري بد بودند! بعضي هايشان هم شايد بيشتر. مثلاًآنهايي كه به كسي اجازه نميدادند مزاحم خلوتشان با خدا بشوند. شمابگوييد، چكار…
هر که در این بزم مقربتر است...پنجشنبه 11 دی 1348
مگر كسي جرأت ميكرد با او حرف بزند، جداً جذبه داشت. مثلاً معاونگروهان بود. هر موقع نيروهاي گروهان را براي رزم شبانه، صبحگاه و ياتاكتيك…
منم سید رضا دستواره...پنجشنبه 11 دی 1348
گلوله از همه طرف ميباريد. مجال تكان خوردن نداشتيم. سه نفريداخل سنگري كه از كيسههاي گوني تهيه شده بود، پناه گرفته بوديم.…
نبرد میلی متری با دشمن در خرمشهرپنجشنبه 11 دی 1348
روزهای ابتدایی جنگ تحمیلی بود و دشمن تا آن روز ده مرحله پیاپی به شهر خرمشهر حمله کرده بود. اما هر بار مقاومت نیروهای مردمی ،سپاه و تکاوران نیروی دریایی و دانشجویان…
خشم مقدسپنجشنبه 11 دی 1348
اواسط خرداد ماه از طرف گردان تک به من ابلاغ شد که برای 20روز به منطقه عملیاتی ایلام بروم، با تیمی که از چند خلبان کبرا،جت رنجر و تعدادی پرسنل فنی تشکیل شده بود به…
سردار شهید شوشتری به روایت یکی از همرزمانپنجشنبه 11 دی 1348
این گفتگو پس از شهادت سردار شهید نورعلی شوشتری با یکی از همرزمان و دوستان قدیمی وی انجام شده است و اکنون برای اولین بار، و نخست در این وبلاگ منتشر می شود.
بنده مصطفي…
آخ کربلای پنجپنجشنبه 11 دی 1348
پسري فوق العاده با مزه و دوست داشتني بود. بهش مي گفتند: «آدم آهني!» جاي سالم در بدنش نداشت؛ آبكش به تمام معنا! آن قدر طي سال هاي جنگ تير و تركش خورد كه «كلكسيون تير و…
آخ کربلای پنجپنجشنبه 11 دی 1348
پسري فوق العاده با مزه و دوست داشتني بود. بهش مي گفتند: «آدم آهني!» جاي سالم در بدنش نداشت؛ آبكش به تمام معنا! آن قدر طي سال هاي جنگ تير و تركش خورد كه «كلكسيون تير و…
آخ کمرم شکستپنجشنبه 11 دی 1348
خدا رحمت كند اكبر جمهوري را. قبل از عمليات از او پرسيدم: «در اين لحظات آخر، راستش را بگو، چه آرزويي داري و از خدا چه مي خواهي؟» او كه فوق العاده بذله گو بود، گفت: «با…
|
|||||
|