بسم الله الرحمن الرحیم صوفی به ره عشق صفا باید کــرد عهدی که نموده ای وفا باید کرد تو خویشتنی، به وصل جانان نرسی خود را به ره دوســت فنـــا باید کرد عالم محل شهود است، اما کیست که این شهود را دریابد و در برابر خلاء ظاهری خود را نبازد؟ زمان میگذرد و مکانها فرو مینشیند، اما حقایق باقی هستند. شهیدان زنده هستند و من و تو مردهایم! شهید، صداقت و استقامت خویش را در آن عهد ازلی که با خدا بسته بود اثبات کرد. گرچه جسم پاکشان در میان ما نیست اما نام و یادشان در قله حماسه آفرینان روزگار می درخشد. زمانی که نوجوانان شهید، روی تاریخ را گلگون ساختند و به انسانیت مفهوم دادند و پرچم ارزشهای پاک و والای الهی را بر بلندای قله های شرف و فضیلت به اهتزاز در آوردند. جوانی آزاده و سرافراز از خانوادهای متدین و دیندار سر بلند میکند تا چنگ به آسمان شرف و آزادگی زند و او «مجتبی کاظمی» بود که در سال 1342 دیده به جهان گشود. دوران ابتدایی و راهنمایی را با مؤفقیت به پایان رساند و پس از گرفتن مدرک سیکل به حوزه علمیه نجف آباد وارد شد. بعد از مدتی به قم رفت و در مدرسه علمیه امام صادق(ع) مشغول تحصیل شد. او در سالهای تحصیل با علاقه درس می خواند و در کنار درس به مسائل سیاسی و اجتماعی زمان نیز اهمیت می داد. در راهپیماییها و تظاهرات علیه رژیم خبیث شاهنشاهی نقش فعال و مؤثری داشت، اما با شروع جنگ مرغ دلش از آشیانه پرواز کرد تا به سوی شهر عمل یعنی جبهه برود. او رفت تا در کنار همسنگران عشق و حقیقت بر صفحه تاریخ محک زند. خدمت در مناطق دور افتاده، عشق و شیدایی او بود. حدود سه ماه در مناطق کردستان به مقابله با ضد انقلاب پرداخت. وقتی برگشته بود نگذاشته بودند دوباره به کردستان برود. به او پیشنهاد کردند که باید در شهرستان نجف آباد خدمت کند، چون تعهد شش ماهه به سپاه پاسداران داده بود و جریان را اینگونه دید لباسهای پاسداری خود را درآورد و استعفا داد تا اینکه با رفتنش موافقت نمودند. بینهایت به جبهه و جنگ علاقه نشان میداد و در جلوهگاه تجلی محبوب، جلوداری، جنگی و جسور بود، بیدرنگ به میعادگاه عرشیان شتافت. او در امتداد خط سرخ ولایت، حرکتی شتابان در پیش گرفت و سرانجام در 15/6/1360 در منطقه عملیاتی سر پل ذهاب بر اثر اصابت ترکش خمپاره به پیشگاه معشوق پرواز کرد. او رفت تا آسمان آبی را گلگون کند و به انسانهای خفته درس آزادگی آموزد و برای همیشه بر خاطرها بنیان حقیقت باقی بگذارد. «راه و یادش بر قله سبز حقیقت جاودانه باد»
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
درود بر آنهایى که در راه شهادت و در راه کمک به مردم مستضعف جهان تا پاى جان و مال و زن و فرزند خویش پیش مىروند.
وصیت نامه مجتبى کاظمى فرزند براتعلى و نصرت مولایى
درود به مادرم مادرى که سالها در تربیت کردن کوشید آن سالهایى که حتى بیشتر از یک پدر و باوفا درباره من کوشید لباس برایم مىشست و کارهاى دیگر براى رفاه من و درس خواندن من ولى از من از روى نفهمى نافرمانى مىکردم درود بر تو اى مادرم به آن امید وارم به اندازه من درباره دو برادر دیگرم کوشا باشى اى مادر به آخرت بنگر و از گناهان و نافرمانىهاى من درگذر تا بلکه خدا من را ببخشد.
و درود بر تو اى پدر و مادر مهربان و کارگر که با کار کردن خودت من و دو برادرم را سیر مىکردى ولى من هیچ موقع نتوانستم درباره این زحمات شما خوبى بکنم . امیدوارم شما هم از سر نافرمانىهاى من درگذرى
خدا هم از من راضى شود درود بر پدر و مادر مهربان خدا یار و نگهدارتان
امیدوارم مانند على و زینب راه آنها را ادامه دهید و تا آخرین قطره خونتان در راه ایجاد اسلام و پراکنده کردن آن بکوشید
به امید پیروزى مستضعف بر مستکبر
اى برادرم رضا اى برادرى که همیشه به مادر خوبى مىکردى و او از دست تو خوشحال بود امیدوارم از اذیتهایى که به تو کردم راضى باشد و راه راست و حضرت ابوالفضل را ادامه دهى (به امید پیروزى بر جانیان نامرد)
اى برادر جسور و حق طلبم رسول درود بر تو امیدوارم مانند کودکى در دوران بزرگى هم آن طور باشى و از اذیتهایى که بر تو روا داشتم در گذرى. (به امید پیروزى حق طلبان)
از تمام خویشاوندان و همسایگان بخواهید که از دست من راضى باشند و کتابهاى طلبگى مرا هم به کسى که مىخواهد درس بخواند به او بدهید البته اگر مىخواهد طلبه شود. خواهشمند است به این وصیت نامه عمل کنید.
به امید آن روزى که تمام چریکان راه خدا و مجاهدان اسلام و تمام سازمانهاى آزادیبخش بر تمام اربابان خود پیروز شوند و طالبان شهادت به آرزوى خود دست یابند.
البته به عمو مرتضى سلام برسانید و بگویید من به راه خودم که سرمشق راهم را از تو یاد گرفتم ادامه مىدهم تا پاى جان و شما هم همین طور باشید و به آن راه بزرگت ادامه دهى خداحافظ اى پویندگان راه خدا .