در یکی از روزهای تیرماه 1344 در کرکبند برخوار از خانواده ای متوسط کشاورز چشم به جهان گشود. پدر و مادر این شهید نام عباس را بر او نهادند. پدر او که می دانست وظیفه ی یک فرد مسلمان آشنا کردن فرزند به قرآن است در سال 1350عباس را به مکتب قرآن برد و او با اینکه هنوز کوچک بود بزودی قرآن را آموخت و در سال 1351 الی 1356 بدبستان رفت و حدود 4 ماه را با پدرش که فردی کشاورز است به کشاورزی پرداخت.
پس از آن وارد مدارس علوم دینی شد و حدود یکسال در دولت آباد به درس پرداخت تا اینکه انقلاب اسلامی شروع شد. عباس که از همان اوائل کودکی در خانواده ای رشد یافته بود که عملا درد ورنج مستضعفین را حس می کرد بخاطر همین در حوزه علمیه وارد شد تا دین خود را به اسلام ادا کند. با شروع انقلاب در منطقه خود شروع به فعالیت نمود و بارها مورد تهدید قرار گرفت ولی راه را خیلی خوب شناخته بود و تهدید باعث کاهش فعالیت او نشد. پس از آن وارد حوزه علمیه اصفهان شد .
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ضمن درس خواندن در بسیج نیز نام نویسی کرد و در عین حال در وقت اسراحتش به کمک پدرش می شتافت و مانند یک کارگر کار می کرد . در مسجد جوانان را با فرهنگ اسلامی آشنا می ساخت تا اینکه جنگ تحمیلی پیش آمد.
برادر عباس با علاقه فراوان به جبهه ی حق علیه باطل شتافت. بار اول قریب 2 ماه در جاده ماهشهر– آبادان و مرتبه بعدی به جبهه ی کردستان رفت و علاوه بر مبارزه با کفار بعثی برادران را با فرهنگ اسلامی آشنا می ساخت.
بعد از مدتی این شهید برای ادامه تحصیل به اصفهان بازگشت و پس از چندی در تعطیلات محرم همراه دیگر برادرانش به جبهه ی دارخوئین رفت و طی حملاتی به لقا الله پیوست.
فرازی از وصیت نامه:
...اگر توفیقى پیدا شد و شهید شدیم ناراحت ما جوانان نباشید زیرا ما امانتى هستیم به دست شما چون صاحب امانت، امانت خود را طلب کند باید امانت را تقدیم کرد و افتخار کنید که به امانت خیانت نکرد ه اید...