|
|
|
|
|||
از سرخ کردنی ها فشنگپنجشنبه 11 دی 1348
همه دور هم نشسته بوديم؛ صحبت از خوردني ها شد و اينكه كي چي دوست دارد و كي چي دوست ندارد. بچه ها از روي سادگي و صميميتي كه داشتند مي گفتند چه چيزهايي را دوست دارند و با…
استخدام هلال احمرپنجشنبه 11 دی 1348
خدا مي داند چقدر چادر زديم و جمع كرديم. گمان نمي كنم كولي هاو خانه به دوش ها، توي تمام عمرشان اين قدر ييلاق و قشلاق كرده باشند كه ما كرديم. هر جا مي رفتيم هنوز عرقمان…
استقبال مسلحانهپنجشنبه 11 دی 1348
گفتم بروم از دوستانم در گردان مجاور مقر احوالي بپرسم. زدم بيرون. هوا به غايت گرم بود. مثل اينكه طاعون آمده باشد يك نفر هم در محوطه نبود. صدا زدم صاحب خانه! يكي يكي سر و…
اسلامین آخری و کفرین اولیپنجشنبه 11 دی 1348
بچه هاي ترك زباني كه از نوار مرزي شوروي به جبهه آمده بودند در پاسخ به اين سؤ ال كه مي پرسيدند: «اهل كجايي؟» مي گفتند: «اسلامين آخريو كفرون اولي» يعني آخر اسلام و اول…
اسم و نشانیپنجشنبه 11 دی 1348
هيچ وقت آن روز را فراموش نمي كنم. اولين باري بود كه كسي آن قدر صريح با من حرف مي زد، آن هم در اوج دوستي. وقتي از يكديگر جدا مي شديم گفت: «تو بالاخره اسم و نشاني ات را به من…
اگر این جنگ بیست سال هم طول بکشدپنجشنبه 11 دی 1348
از همه چيز مي شد گذشت الا ايستگاه هاي صلواتي بين راه و پيرمردان روح بخش و باصفاي آن. آن روز همين طور كه مشغول خوردن شربت و چاي بوديم رو به كربلايي كردم و گفتم: «هنوز هم…
اگر به خودت رحم نمی کنیپنجشنبه 11 دی 1348
دوستاني بودن ك وقتي گرسنه شان مي شد يا پس از مدتي بي غذايي يا كم غذاي به غذايي مي رسيدند سر از پا نمي شناختند. كاري به اين نداشتند كه كسي آنها را نگاه مي كند يا ممكن است…
اگر به من آب ندهی داد می زنمپنجشنبه 11 دی 1348
مرد بود و حرفش. هر چه مي گفت به آن عمل مي كرد. اگر سرش مي رفت حرفشس نمي رفت. كاري به درست و غلط بودنش هم نداشت. روزي با چند با از بچه ها و فرمانده گردانمان رفته بوديم گشت و…
اگر تا چند لحظه دیگر حاظر شدیدپنجشنبه 11 دی 1348
حسرت به دلش مانده بود كه يك دفعه هم كه شده بتواند دار و دسته اش را زودتر از بقيه از چادر بيرون بياورد و به جايگاه صبحگاه ببرد. دليلش هم اين بود كه اگر همه گروهان هم سر…
یاد بادپنجشنبه 11 دی 1348
شاعر / نويسنده : عبان كرم دخت
ياد باد آن روز هاي شعله ور
عشق بود و سوز هاي شعله ور
روز هاي مهربان عاشقي
پر زدن، در آسمان عاشقي
روز هاي سنگر و بوي خطر
رفتن از خود تا…
|
|||||
|